دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان
جمعه ٠٣ آذر ١٣٩٦ -
home
mail
sitemap
»
شرکت‌های تابعه
سایت رهبری
سایت ریاست جمهوری
وب دا رفسنجان
سایت سامد
سایت ایران مردم
سایت وزارت بهداشت
سایت دولت
پیوندها
فرمهای الکترونیک
کاربران
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
آمار سایت
 بازدید این صفحه : 4361
 بازدید امروز : 1163
 کل بازدید : 18995224
 بازدیدکنندگان آنلاين : 15
 زمان بازدید : 0.4970
تقویم
صفحه اصلي > الغدیر > رسول ترک آزاد شده امام حسین(ع) 

رسول ترك آزاد شده امام حسين (ع)

ماجراي توبه رسول

باز هم ماه محرم از راه رسيده بود و تمام محله هاي تهران همانند محله هاي همه شهرها و روستاهاي شيعه نشين جنب و جوش خاص پيدا كرده بود . مرد و زن و كوچك و بزرگ و دار و ندار علاوه بر اينكه خودشان لباس هاي مشكي بر تن كرده بودند ، در و ديوارهاي خانه ها و محله هايشان را نيز با پارچه هايي به رنگ لباسهايشان ، سياه پوش كرده بودند.

در آن سال در يكي از اين شب هاي دهه ي اول محرم مردي با ابهت و قوي هيكل به سوي يكي ازهيئت هاي اطراف بازار تهران در حركت بود . ان مرد نامش رسول بود و چون اهل تبريز بود تهراني به او رسول ترك مي گفتند . رسول ترك آن شب نيز به سوي هيئت و جلسه ي روضه اي مي رفت كه مسئولين و بعضي از شركت كننده هاي در آن هيئت از اينكه رسول ترك به هيئت و جلسه انها مي آمد بسيار ناراحت و ناخشنود بودند.

در اين چند شبي كه از ماه محرم گذشته بود رسول ترك هر شب در آن هيئت حاضر شده بود . او در اين چند شب به همه نشان داده بود كه نمي تواند مانند بسياري از شركت كنندگان و عزادارن در گوشه اي از مجلس آرام وساكت بنشيند . او خودش را متفاوت از ديگران حس نمي كرد و فكر مي كرد مي تواند در آن جلسات هركاري كه هريك از اعضاي هيئت مي كند او نيز انجام دهد.

او حتي بدش نمي آمد تا در نظم و ترتيب بخشيدن به مراسم عزاداري نيز دخالت كند هر چند كه همه ي حركت ها و كارهاي رسول با نوعي شلوغ كاري همراه بود اما به هيچ وجه اساس و ريشه ي اين نارضايتي ها و دلخوري هاي اهل هيئت به خاطر اين شلوغكاريها نبود . انها از مرام وشخصيت رسول ناراحت بودند.

آنها فكر مي كردند كه وجود و حضور چنين آدمي هيئت و جلسه ي عزاداري و توسل را از شور و اخلاص و صفا باز مي دارد. و حق هم در ظاهر با انها بود زيرا رسول آدمي قلدر و لات و لاابالي بود . او مردي بود كه با فسق و زورگويي شهرت داشت . او يكي از قلدرهاي شروري بود كه مامورهاي كلانتري تهران از اينكه بخواهند با او برخوردي جدي داشته باشند بيم و هراس داشتند. اما رسول ترك با تمام اين گمراهي هايي كه داشت يك صفت و خصلت نيكو و عجيبي نيز داشت . او دوست داشت در ماههاي محرم در هر شكل و  حالتي كه هست در جلسه هاي سوگواري و روضه ي سرور آزادگان عالم حضرت حسين بن علي(ع) شركت كند . او نسبت به امام حسين (ع) مودب بود پدر و مادرش ارادت و محبت به امام حسين (ع) را از طفوليت و در سنين كودكي در جان و قلب رسول كاشته بودند.

او گاهي قبل از اينكه بخواهد به سوي جلسه ي روضه اي حركت كند ابتدا دهانش را براي لحظاتي كوتاه و در زير شير آب مي گرفت و به خيال خودش دهانش را به اين شكل آب مي كشيد تا ديگر نجس نباشد و انگاه به سوي هيئت و جلسه ي روضه به راه مي افتاد .

رسول ترك آن شب نيز وارد هيئت شد . بسياري از نگاه هايي كه به او مي افتاد محترمانه و مهربانانه نبود . آن شب نيز رسول ترك به جمع عزاداران و اعضاي آن هيئت پيوست و مشغول عزاداري و همنوايي با آنها شد . اما دقيقه هاي زيادي از آمدن و حضور رسول نگذشته بود كه چند نفر از اعضاي هيئت به دور مسئول هيئت حلقه زدند . از طرز نگاهشان پيدا بود كه درباره ي رسول صحبت مي كنند . بعد از دقايقي جواني از ميان انها قد راست كرد و يك راست به سوي رسول رفت . رسول با لبخند از او استقبال كرد . آن جوان مشغول صحبت با رسول شده بود و نگاههاي بعضي از حاضرين به آن دو خيره و معطوف گرديده بود . رسول ساكت بود و فقط با ناراحتي به حرف ها و صحبت هاي آن جوان گوش مي داد .ان جوان با صراحت و بدون هيچ ملاحظه و ترس و واهمه اي به رسول حالي كرده بود كه بايد از مجلس بيرون برود و ديگر حق ندارد در هيئت و جلسه ي آنها شركت كند . او از روي ناراحتي نمي توانست حرفي و سخني بگويد . او در حالي كه خودش را كنترل مي كرد به سختي از جايش بلند شد . براي لحظاتي سكوت و خاموشي بر مجلس سايه افكنده بود . در ان لحظات بعضيها گمان مي كردند كه او الان دعوا و جنجالي به راه خواهد انداخت . اما رسول ترك بدون هيچ شكايت و اعتراضي آن ها را ترك كرد و يك راست به سوي خانه اش حركت نمود هرچند كه رسول ترك ادمي قلدر و شرور بود اما ارادت و اعتقادش به امام حسين (ع) به اندازه اي بود كه به او اجازه نمي داد تا از خادمان و ارادتمندان به امام حسين (ع) كينه و عقده اي به دل بگيرد و دعوا و زد و خوردي به راه اندازد پس با توجه به اين خصوصيتي كه داشت شايد همه ي ناراحتي و غصه ي اين بي احترامي و برخورد تا قبل از رسيدن به خانه از دلش بيرون رفته بود و شايد آن شب زماني كه رسول بر روي رخت خواب دراز مي كشيد و سرش را بر روي بالش مي گذاشت فقط در اين فكر بود كه كداميك از ديگر جلسه ها و هيئت هاي روضه ي امام حسين (ع) مي تواند حضور يابد.

آن شب نيز مثل همه ي شب هاي خدا به پايان رسيد و خورشيد كم كم در حال بيرون آمدن بود . در همان ابتداي صبح كه هنوز اغلب مردم از خانه هايشان بيرون نيامده بودند و شهر همچنان در سكوت و خلوت به سر مي برد دري باز شد و مردي از خانه اش بيرون آمد . از حالاتش پيدا بود كه به سوي انجام امر عادي و روزمره نمي رود. آن مرد به سويي مي رفت كه خانه ي رسول ترك نيز در آنجا قرار داشت. او به جلوي خانه ي رسول رسيد و شروع به در زدن نمود . رسول با شنيدن صداي در به فكر فرو رفته بود . در اين اولين دقيقه هاي روز چه كسي مي توانست با او كاري داشته باشد؟!

موقعي كه رسول در را باز كرد كسي را در پشت در ديد كه به طور ناخودآگاه نمي توانست از او راضي و خشنود باشد. مردي كه در پشت در ايستاده بود همان مسئول هيئت بود همان كسي كه ديشب به رسول پيغام داده بود كه ديگر نبايد در هيئت و جلسه ي آنها شركت كند . همان كسي كه ديشب رسول را از جلسه ي امام حسين(ع) بيرون كرده بود . اما هم اكنون همه چيز وارونه و برعكس شده بود . رسول به محض باز كردن در با يك احوالپرسي و مصاحفه ي بسيار گرمي رو به رو شد، مسئول هيئت در حالتي كه بر روي پنجه هاي پايش ايستاده بود و هيكل و جثه ي قوي و بزرگ رسول را در آغوش گرفته بود رسول را تند تند مي بوسيد و از او معذرت خواهي و طلب بخشش مي كرد و رسول فقط مات و مبهوت ، مسئول هيئت را تماشا مي كرد. او از اين برخوردهاي دو گانه ي ديشب و امروز به حيرت و تعجب آمده بود . مسئول هيئت بعد از معذرت خواهي ها و دلجوييهاي فراوان از رسول خواست تا او حتماً در شب هاي آينده در جلسه ي آنها شركت كند و تمام اتفاقات و حرف هاي شب گذشته را فراموش كند. مسئول هيئت نمي خواست بيش از اين توضيحي بدهد. دليل و علت اين تغيير نظر و رفتارش را بيان بنمايد. زماني كه مسئول هيئت مي خواست خداحافظي كند و برود رسول مانع از رفتنش شد. رسول مي دانست كه مسئول هيئت بدون علت و بيخودي عقيده اش تغيير پيدا نكرده است. او پافشاري و اصرار داشت تا علت اين تغيير را بداند.

مشاهده ي يك خواب و رويايي عجيب باعث شده بود تا مسئول هيئت از اينكه در شب گذشته رسول را از جلسه ي امام حسين (ع) بيرون كرده است به شدت پشيمان و نادم بشود. مسئول هيئت در شب گذشته در بخشي از خوابش يك چيزي ديده بود كه بنابر نظر و عقيده ي او بسيار خوب و نيكو بود ولي فكر مي كرد كه اگر ان را براي آدمي همچون رسول تعريف كند رسول آنرا درك نخواهد كرد و بر عكس به شدت ناراحت و عصباني هم خواهد شد. ولي تقدير و اراده ي خداوند بر اين تعلق گرفته بود تا مسئول هيئت در آن اولين دقيقه هاي صبح و در همان جلوي خانه ي رسول همه ي رويا و خوابش را براي رسول بازگو كند. در آن لحظه مسئول هيئت به هيچ وجه تصور نمي كرد و نمي دانست كه او هم اكنون و در آن لحظات واسطه و رساننده ي يك پيام و دعوتي رمزدار از جانب امام حسين (ع) براي رسول ترك است . او عاقبت شروع به تعريف كردن روياي ديشبش كرد و رسول ترك نيز با دقت و كنجكاوي به صحبت هاي او گوش مي داد .

عجب صبح زيبايي بود ، عجب لحظه ي نابي بود ، عجب شب قدري بود ...

هر چند زماني كه رسول ترك را از هيئت بيرون مي كردند و او در مقابل آن جور و جفا فقط صبر پيشه كرد شب بود هر چند كه مسئول هيئت خوابش را در شب و شايد هم در وقت سحر مشاهده كرده بود و هر چند كه مسئول هيئت در خوابش ديده بود كه در ظلمت شب به سوي خيمه هاي امام حسين (ع) مي رود و در ظلمت شب سر و كله ي رسول را بر روي پيكر سگ نگهبان خيمه ها ديده بود . اما زماني كه مسئول هيئت اين خواب را در جلوي خانه ي رسول تعريف مي كرد ماه رمضان نبود بلكه ماه محرم بود ، شب نبود و يكي از روزهاي دهه ي اول محرم بود . اما در حقيقت اززاويه ي نگاه عارفان و سالكان آن روز صبح، شب قدري براي رسول ترك بود . رسول بعد از شنيدن روياي مسئول هيئت شروع به گريه مي كند. او ناله كنان تند تند از مسئول هيئت مي پرسيده است : « راست مي گويي يعني واقعاً من سگ نگهبان خيمه هاي امام حسين (ع) بودم ....»

و در آن لحظه همه ي وجود رسول ترك مملو از عشق حسيني شده بود ؛ عشقي عميق و واقعي و او به سبب اين عشق به يك توبه ي واقعي دست يافته بود ؛ توبه اي نصوح و هميشگي . او از آن روز و از ان لحظه به بعد يكي از شيداترين و دلسوخته ترين دلداده ها و ارادتمندان به امام حسين (ع) محسوب مي شد به گونه اي كه از آن روز به بعد هر سخني كه از زبان و لب هاي او درباره ي امام حسين (ع) بيرون مي آمد هر شنونده اي را گريان و منقلب مي كرد.

از آن به بعد براي كساني كه رسول ترك را مي ديدند و مي شناختند كلمه ي عشق معناي پيچيده و ناشناخته اي نداشت. همه ي انها با نگاه كردن به رسول ترك معناي عشق را كم و بيش مي توانستند درك و احساس كنند .

مژده بده مژده بده يار پسنديد مرا

سايه ي او گشتم و او برد به خورشيد مرا

جان دل و ديده منم گريه ي خنديده منم

يار پسنديده منم يار پسنديد مرا

رسول ترك بعد از توبه و بازگشت به صراط مستقيم يكي از گريه كنندگان و دلسوخته هايي مي شود كه بسياري از پيرمردهاي هسئت هاي قديمي تهران چه از فارس ها و چه از ترك ها با قاطعيت مي گويند كه بعد از او هنوز نظيرش نيامده است .

آنانكه خاك را به نظر كيميا كنند  آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند

main
خدمات تحت وب
خدمات الکترونیک
اوقات شرعی
site map | home | english site